بنامش که لحظه ای منو ب خودم وانگذاشت....
راستش الان حس نوشتن اومده
نمیدونم چرا بعضیا با خدا لج میکنن
خو با هرکی وَری(یعنی لج میکنی) با خدا ور نباش
بابا ماهم سختی کشیدیم ماهم طعنه شنیدیم ماهم فحش خوردیم ماهم عزیز از دست دادیم ماهم طعم فقر رو چشیدیم ماهم زیر همین آسمون خدا زندگی میکنیم....
یه بار با خودت اینجوری فکر کردی
که خب اوکیه اون بالا سری منو آفرید حالا من یه حرکت بزنم؟
من تلاش کنم برا بهتر شدن زندگیم؟
برا ارتقا زندگیم؟
برا روابطم؟
خدایی خدارو شکر....
چون حداقلش اینه که خدا اون فهمه رو تو وجودم قرار داده که بفهمم....
شماهم همینطور....
اینکه داری الان اینو میخونی خدا خواسته....
من یه وسیله م...
بابا طرف مریض میشه وای خدا منو بکش فلان بسار...
کار خدایه و...بعد تو خوشی هم شاکر خدا هستی؟
تو دلت میگی چرت میگه؟ بیخیال دکمه رفت و بزنم و نخونمش...
باشه...
اوکیه
فقط یه چیز
تو فکر کن یه جایی خدا همون پدریه که بهترین باشگاه ثبت نامت کرده تا مقام بیاری...
بهترین باشگاه هم باشی تا خودت نخوای نمیتونی...
میدونی چی میگم؟ باید خودت بخوای بلند شی حرکت کنی شروع کار کن...
با هر اعتقادی که هستی...با خدا لج نکن...
باشه دوستم؟
نمیدونم چراها....ولی بی دلیل نیست بعد چندین سال من اومدم اینجا و اینارو دارم برا تویی که خدا از ته دلش دوست داره مینویسم....
خدا خیلی دوست داره
مطمئن باش وقتی آرزوی رسیدن به یه چیزی رو در وجودت قرار داد حتما و حتما توانایی رسیدن به اونو در وجودت قرار داده.شک نکن....
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمی