بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام...
داداش وسطیم با زن و بچش...بام داداش کوچیکم با خانمش...
گفتن بریم قایق سواری...
خیلی کار داشتم....
دیگه زن داداشام قیافشونو عین اون گربه های شرک کردن...رفتم...دمشون گرم:)
آخخخخ جاتون خالی...
درسته کلی از کارامو نکردم...فردا باید 4صبح بیدار شم:|
ولی خب...ارزششو داشت:)
خیـــــــلی حال داد...خیــــــــلـــــــیییی...
از تح وجودم...یوهوووو میگفتم:|
جاتون خالی:)
چقد خوبه که آدم ب این نقطه از شعور میرسه...خوشبختی یعنی...همین خوشی های امروز:)
چقد مردم حرص میزنن برا فرداشون...باباجان...خدا اون بالاست...تلاش کن برا زندگیت...بسپارش ب همون بالایی...مطمئن باش خدا خودش حلش میکنه:)
خدا؟
دوستتتتتتتتتتت دارم عشــــقـــم...
راستی خدایا؟...یا خالقم؟..معبودم؟؟...عشقم؟...تک رفیق تنهایام...همه وجودم؟..؟
بابت اون ماجراه ها هم غلط کردم:|
ان شاء الله جبران میکنم:)
ممنون :)
ب امید شما:)
اللهم صل علی محمد وآل محمد.

برچسب:
نویسنده: پرهام کریمی